به خانم دکتر حسینی درس ژنتیک حسودیم میشه خیلی ...
فقط می شنیدم که کجایی . امروز واستون کلاس گذاشتیم و باید بیاید و ....هنوز حرفای مدیر گروه تموم نشده بود که گفتم ببخشید کسی به من نگفته بود و خیلی مودبانه گفتم الان می ام . بعد از قطع مکالمه نه چندان طولانی تازه به عمق فاجعه پی بردم که ای وای من کی هستم و الان چه اتفاقی د اره می افته . دوباره در حالت نه چندان هوشیاری کامل و کمی در در حالت بهت و عصبانیت زنگ زدم که من نمی ام به بچه ها بگید برن که از من اصرار و از اون مدیر گروه پیر و مجرد انکرار که بیا ...
به ناچار به سرعت حاضر شدم وقتی رفتم توی پارکینک با جای خالی ماشین روبه رو شدم و دوباره شل شدم که نرم ولی نشد . به ازانش زنگ زدم اونم یه پیکان مدل 30 فرستاد که به زور راه می رفت
وارد کلاس شدم. یکی از دخرتا زود گفت استاااااااااااااد خیلی خوشحالیم دوباره با شما داریم منم گفتم اتفاقا منم دیشب به یاد خود شما بودم و ..
گفتم واسه امروز چیزی ندارم که درس بدم و درسم رو نخوندم و نیم ساعتی گفتیم و خندیدم فقط حدود 10 تومن به من ضرر زدن ....
ترم پیشم همین طوری بود . به بهانه های مخالف می اومد سئوال می پرسید. کارمند بخش اداری . یادمه ترم پیش یه بار یه خودکار رو بهونه کرد . امروز هم دوباره اومد. من و یه خانم دیگه توی سالن امتحانات داشتیم امتحان می گرفتیم. یه برگه بهم داد امضا کردم وسط راه برگشت ... خانم ... راستی کی مشغول میشی ؟ گفتم بهمن. گفت جایی بورس شدی ؟ گفتم نه اومد تو دلم و ذل زد به چشام و گفت تو خودت همه رو بورس می کنی .... منظورشو نفهمیدم نیم خواست بره ولی یکی صداش کرد و رفت. منم از پشت پنجره همراهیش کردم.
بعد امتحان یکی ازین پرای شیطون کلاس زیر برگه یه چیز بامزه برام نوشته بود خندم گرفت موقع رفتن گفت استاد میشه شماره تماستون رو داشته باشم ؟
گفتم واااااااا .
بعدش هم رفتم کشاورزی . اونجا هم دکتر .. بعد دفاع یکی زد پشتم و گفت نرو بیا کارت دارم نروووو منم که فقط می دونستم اگه بمونم تا شب اونجام گفتم باید برم جایی فاتحه و واقعن هم همین طور بود باید جایی می رفتم ولی از ته دل دکتر ... رو دست دارم . خیلیلیلیلییل دلم براش تنگ میشه جدیدا طوری که توی میل هام براش می نویسم دلم براتون تنگ شده ...
روز خوبی بود در کل
یه بار از ته دل اعتقاد پیدا کردم اگه خدا بخواد میشه . میشه که بشه ...
ولی این بار چی . اشکم در می اد، نمی دونم این همه بهم نزدیک میشه ولی از هم دور ....
فقط دارم التماس می کنم به خدا
فقط این یه بار بشه
فقط یه بار
یعنی میشه که بشه
یه دختری می اد کلاس زبان ازش متنفرم . نمی دونم چرا ... گاهی یکی از کنارت رد میشه ولی اصلا حس خوبی بهش نداری . اینم این مدلی . نمی دونم چرا این قدر ازش بدم می اد وقتی می اد بچه های دیگه بم می گن عشقت اومد .
گاهی یه اتفاقاتی تو زندگی شخصی ادم می افته که حتی نمی تونی به مامانت یا بابات بگی اون وقت تا بتونی خودت از مخت بیرونش بیاری یه پروژه ای میشه واست .
روزگارم بد نیست
تکته نانی دارم این روزها
واااای اینجا کجاست ... خیلی وقته ننوشتم. خیلی اتفاقا این چند وقت برام افتاده البته نتیجشون مهمه. چند سال پیش فکر می کردم دکتر بودن فقط به پزشکا می گن که ادمای مریض می رن پیششون ولی الان می دونم که نه خیلیلیل دکترای دیگه هم هستن و یکی شون هم من ...
بالاخره دکتر شدم شاید یکی از راه های رسیدن به اهداف بچهگیم که البته باید واسشون بازم صبر کنم حداقل یه چهار سالی. دیگه کلی به ریس و روسا و دانشگاه دوست و این ور اون ور شیرینی دادم ولی بازم خیلی هاشون موندن .
این دانشجوهام خیلی ملوسن خیلی ارومن ولی من پسر شیطون دوس دارم خودم هی می خوام به حرفشون بیارم ولی خیلی مظلوم تر این حرفان . یه موضوعی گفتم برام سرچ کنن که ایا هواپیما بوق داره یا نه ...
این روزا سرش یه ذره شلوغ تر شده ولی بازم وجود نبوده کسی رو حس می کنم حالا باید دیگه اون روزدتر بیاد
دیروز رفتم ترشی بخرم . دهنم اب افتاده بود دلم از همشون می خواست فروشنده بیچاره مونده بود از دست من چی کنه از هر کدوم یه ذره خریدم البته یه ذره که چه عرض کنم به اقای مهربون فروشنده می گفتم یه ذره ازین بدین ولی وقتی شروع می کرد به ریختن هی می گفت بسه بسه من می گفتم نه یه ذره دیگه یه ذره دیگه و بیچاره مجبور می شد چند بار ظرف رو عوض کنه ... دیگه این اخرین ها بزرگترین ظرفش رو می ارود که کارمون کمتر بشه . وااای من عاشق ترشیوقتی می بینمش بد جور یاد خودم می افتم ...
نمی دونم ...
نمی دونم شش بیارم شیرینه یا نه ؟ خوبه یا نه ؟... نمی دونم چی میشه با شش آوردنم یا نیاوردنم
فقط امیدوارم روی گوشه وا نسه
...
کاش می شد بهت زنگ زد
کاش می شد باهات قرار گذاشت
کاش می شد رو در رو باهات حرف زد
کاش می شد دستاتو می گرفتم و فشار می اادم و حرف می زدم و تو چشات نگاه می کردم
کاش می شد تو هم جواب بدی طوری که من یشنوم، باور کنم، خیلی دوستت داشته باشم ...
کاش می شد ...
ای خدا ....

من تک تکشون رو دوس دارم ...
با کلی دوندگی تا تا بازدید بردمشون ولی می دونم عضق دوره دانشجویی بازدید ولی خب امروزه شده عین بورس شدن توی کشورهای خارجی ولی من چون کنه کار کردم روی این موضوعم کنه بودم ...
مامان .... دام براشون تنگ میشه ...

